تبلیغات
هر چی میخوای بیا تو...!!! - اینم چند تا از شعرای CHRIS DE BURGH بامعنی...

هر چی میخوای بیا تو...!!!

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

اینم چند تا از شعرای CHRIS DE BURGH بامعنی...

نویسنده: pouya bazargard   


Image and video hosting by TinyPic

 

چند تا از متن های شعر هاش ...
قطار اسپانیایی
قطار اسپانیایی است که حرکت می کند
از گوادال کیویر تا اولد سویل
و وقتی شب فرو می افتد، صدای سوتش برمی خیزد
مردم صدایش را می شنوند که همچنان در حرکت است....

از آن پس، آنان کودکان شان را می خوابانند
درها را قفل می کنند و به طبقه بالا می خزند
چنین گفته شده است که روح مرده ای
آن قطار را ده هزار بار به عمق می برد!!

سوزنبان در احتضار بود و همه کسانش در کنارش بودند
خانواده اش می گریستند، ناقوس عزا را پیش از آنکه بمیرد به صدا آورده بودند
اما بالای بسترش کسی منتظر بود تا بمیرد
شیطان، با برقی در چشمانش
« چه خوب! خدا این طرف ها نیست تا ببیند من چه چیزی پیدا کردم،
این یکی مال خودم است.»

خداوند ظاهر شد، همان زمان برقی زده شد و خود خدا ظاهر شد
بر سر شیطان فریاد زد:« پس به شب بی پایان بازگرد!»
اما شیطان فقط پوزخندی زد و گفت: شاید من گناه کرده ام،
اما لازم نیست برای من قلدری کنی،
اول من گرفتمش، پس تو می توانی بدترین تلاشت را بکنی
او به اعماق زمین می رود!!

« اما شاید یک شانس دیگر هم به تو بدهم»
شیطان این جمله را گفت و لبخند زد
آن نیزه مسخره را بینداز دور،
اصلا بهت نمی آید
اسمش ژوکر است، اسم بازی اش پوکر
ما همین جا کنار تخت بازی می کنیم
و سر بزرگترین شرط ممکن قمار می کنیم
روح این مرده!!

و من گفتم: خدایا! مواظب باش! او دارد برنده می شود،
خورشید در حال غروب است و شب فرا می رسد
این قطار مرگی به هنگام است، روح های زیادی در خطرند
آه! خدایا! او دارد برنده می شود!

و بعد، سوزنبان ورق ها را بر زد
و به هر کدام پنج ورق داد
و برای خدا دعا کرد
وگرنه قطاری که باید هدایتش می کرد.....
... شیطان سه آس آورد و یک شاه
و خداوند در پی جور کردن استریت بود،
او بی بی و سرباز و نه و ده دل داشت
و فقط یک هشت دل کم بود....

و خداوند یک ورق دیگر خواست
اما یک هشت خشت گرفت
و شیطان به پسر خدا گفت
فکر کنم می خواستی استریت کنی،
پس تا وقت باقی است یک ورق به من بده
تا ببینیم چه کسی شاه این بازی است
و در حالی که حرف می زد،
از خرقه اش یک آس دیگر بیرون کشید...

اولین بلوف ، روح ده هزار نفر بود،
و خیلی زود به پنجاه و نه تا رسید
اما خدا ندید که شیطان چه کرد
و گفت: همین کافی است!
من تا صد و پنجاه تا اضافه می کنم
و برای همیشه به گناهانت پایان می دهم
اما شیطان فریادی بلند کشید: دست من برنده است!

و من گفتم: خدایا! خدایا! اجازه دادی برنده شود؟
خورشید دارد غروب می کند و شب فرا می رسد
و این قطار مرگ همیشه به هنگام می رود، ارواح زیادی در قطارند
آه خدایا! نگذار برنده شود....

خوب! آن قطار اسپانیایی هنوز در حرکت است
از گوادال کیویر تا اولد سویل
و وقتی شب فرو می افتد، صدای سوتش برمی خیزد
و مردم از این که هنوز قطار حرکت می کند می ترسند...
و در دوردست، در گوشه ای
خدا و شیطان شطرنج بازی می کنند،
شیطان هنوز تقلب می کند و جان های بیشتری را از خدا می برد
و خدا، باز هم بهترین تلاشش را می کند....

و من گفتم: خدایا! خدایا! باید برنده شوی،
خورشید دارد غروب می کند و شب فرا می رسد
و این قطار مرگ هنوز به هنگام است، آه! روح من هم در قطار است
آه خدایا! تو باید برنده شوی...

Spanish Train
Chris de burg
There's a Spanish train that runs between
Guadalquivir and old Saville,
And at dead of night the whistle blows,
and people hear she's running still...

And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

Well a railwayman lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his bed just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"
Well God's not around and look what I've found,
this one's mine!!"

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the Devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there's no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He's going underground!!"

"
But I think I'll give you one more chance"
said the Devil with a smile,
"
So throw away that stupid lance,
It's really not your style",
"
Joker is the name, Poker is the game,
we'll play right here on this bed,
And then we'll bet for the biggest stakes yet,
the souls of the dead!!"

And I said "Look out, Lord, He's going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, He's going to win!.."

Well the railwayman he cut the cards
And he dealt them each a hand of five,
And for the Lord he was praying hard
Or that train he'd have to drive...
Well the Devil he had three aces and a king,
And the Lord, he was running for a straight,
He had the queen and the knave and nine and ten of spades,
All he needed was the eight...

And then the Lord he called for one more card,
But he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"
I believe you've got it straight,
So deal me one for the time has come
To see who'll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
He slipped another ace...

Ten thousand souls was the opening bid,
And it soon went up to ***ty-nine,
But the Lord didn't see what the Devil did,
And he said "that suits me fine",
"
I'll raise you high to a hundred and five,
And forever put an end to your sins",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"

And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don't let him win..."

Well that Spanish train still runs between,
Guadalquivir and old Saville,
And at dead of night the whistle blows,
And people fear she's running still...
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he's just doing his best...

And I said "Lord, oh Lord, you've got to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, oh my soul is on the line,
Oh Lord, you've got to win..."

 

 بقیه ی در ادامه ی مطلب

www.mp-f2.mihanblog.com                           

                        

 

همان خورشید

The same sun


I cannot sleep tonight, I have you on my mind
امشب خواب به چشم من نمی آید

Even the wind is calling your name
حتی باد هم اسم تو را صدا می زند

Though you are far away, I feel that you are near
اگرچه تو دور از منی ولی من احساس می کنم که نزدیک هستی

Whispering words from over the sea
از آن سوی دریا کلماتی را زمزمه می کنی

And if you wake in your night, remember that I will be here
و اگر شبها از خواب بیدار می شوی، به خاطر داشته باش که من بزودی پیشت می آیم

And like the same sun, that is rising on the valley with the dawn

و مانند همان خورشیدی که سحرگاه از پشت دره بالا می آید

I will walk with your shadow and keep you warm
من سایه به سایه تو قدم می زنم تا تو را گرم نگه دارم

and like the same moon that is shining through my window here tonight
و مانند همان ماهی که امشب به درون پنجره من می تابد

I will watch in your darkness and bring you safety to the morning light
من در تاریکی مراقب تو هستم و تا رسیدن نور خورشید، تو را ایمن نگاه می دارم

When there is love like this, for ever, for every time
وقتی عشقی مانند این وجود داشته باشد، برای همیشه، برای هر زمان

I will be there, wherever you are

من پیش تو خواهم بود، هر کجا که باشی

And where there are hearts that will live together in one soul
و هرآنجا قلبهایی باشند که کنار هم در یک روح زندگی می کنند

Nothing on earth will keep us apart
هیچ چیزی در زمین نیست که مارا از هم جدا کند

And if you are crying inside, remember that I will be here
و اگر تو در خلوت خودت به گریه افتادی، به یاد بیاور که من پیشت خواهم آمد

And like the same sun that’s rising on from the valley with the dawn
و مانند همان خورشیدی که سحرگاهان از پشت دره بالا می آید

I will walk with your shadow and keep you warm
من با سایه تو قدم خواهم زد و تو را گرم نگاه خواهم داشت

And like the same moon that’s shining through my window here tonight

و مانند همان ماهی که امشب از درون پنجره من به من می تابد

I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light
من در تاریکی تو مراقبت خواهم بود و تا رسیدن نور خورشید، برایت امنیت مهیا خواهم نمود

I love you, I love you, I love you
دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم

And if you’re crying inside, remember that I will be here,
و هر آنگاه در خلوت خودت به گریه افتادی، به خاطر بیاور که من نزدت خواهم امد

And like the same sun that’s rising from the valley, with the dawn
و مانند همان خورشیدی که هنگام غروب از دره ها بالا می آید

I will walk with your shadow and keep you warm
من با سایه به سایه تو قدم خواهم زد و تو را گرم نگاه خواهم داشت

And like the same moon that’s shining through my window tonight
و مانند همان ماهی که امشب از درون پنجره ام به من می تابد

I will watch in your darkness and bring you safely to the morning light
من در تاریکی تو را مراقب خواهم بود و تا رسیدن نور خورشید، به تو امنیت خواهم داد

Same sun, same moon
همان خورشید، همان ماه
Same sun, same moon
همان خورشید، همان ماه
Same soul, same heart
همان قلب، همان روح
Same world, same stars- you will be forever in my world
همان دنیا، همان ستاره ها- تو برای همیشه در دنیای من خواهی بود
Same sun, same moon
Same sun, same moon
Same heart, same soul,
Same world, same stars, you will be forever in my heart
همان دنیا، همان ستاره ها، تو برای همیشه در دل من خواهی بود


آسمان تنها

lonely sky



the cold north wind they call “La Bise
آن باد سرد شمالی که "لابیز " نامیده می شود،

Is swirling round about my knees
به دور زانوهای من می پیچد

Trees are crying leaves into the river
درختها برگهایشان را به رودخانه ها می گریند

I’m huddled in this French cafe
من در شلوغی این کافه فرانسوی گیر افتاده ام

I’d never thought I’d see the day
هیچ فکرش را نمی کردم که این روز را ببینم

But winter is here and summer’s really over

ولی زمستان اینجاست و تابستان واقعاً تمام شده است

Even the birds have packed up and gone
حتی پرنده ها هم کوله بارشان را بسته و رفته اند

They’re flying south with their song,
با آوازی که می خوانند، به سوی جنوب پرواز می کنند

And my love, she too is gone, she had to fly
و عشق من نیز رفته است، او ناچار به پرواز بود

Take care, it’s such a lonely sky
مواظب خودت باش، این آسمانی است بس تنها

They’ll trap your wings my love and hold your flight

عشق من، آنها بالهای تو را به بند می کشند و جلوی پرواز تو را می گیرند

They’ll build a cage and steal your lonely sky
آنها قفسی برایت خواهند ساخت و آسمان تنهایت را خواهند دزدید

Fly away, fly to me fly when the wind is high
پرواز کن و بگریز، به سوی من پرواز کن، وقتی که باد شدید است، پربکش

I’m sailing beside you in your lonely sky
من در کنار تو، در آسمان تنهایت پرواز می کنم

The old cathedral lights are low
چراغهای آن کلیسای قدیمی کم نور شده اند

She and I we’d often go there
یارم و من اغلب بدانجا می رفتیم

To admire and sometimes kneel in prayer

برای تحسین و گاهی نیز برای زانو زدن برای عبادت

Lords and ladies lie on stones
چه مردان و زنانی زیر این سنگ قبرها خوابیده اند
Hand in hand from long ago
دست در دست هم، از گذشته های دورتا کنون
And though their hands are cold, they’ll love forever
هرچند دستان آنها سرد است، ولی برای همیشه همدیگر را دوست خواهند داشت
Even the choir rehearses those songs
حتی گروه کر کلیسا نیز همان سرودها را تمرین می کند
For Christmas it’s not long
برای کریسمس که چیزی به آن نمانده

And alone, I sing my song, she had to fly
و من تنها سرود خویش را می خوانم زیرا که یارم ناچار به پرواز بود

Out there in such a lonely sky
آن بیرون، در آسمانی بدان تنهایی

They’ll trap your wings and hold your flight
آنها بالهای تو را به بند می کشند و جلوی پروازت را می گیرند

They’ll build a cage and still your lonely sky
آنها قفسی می سازند و آسمان تنهایت را می دزدند

Fly away, fly to me fly when the wind is high
پر بکش و فرار کن، به سوی من پرواز کن، هرگاه باد تندی وزید، پرواز کن

I’m sailing beside you in your lonely sky
من نیز در کنار تو در آسمان تنهایت مشغول پرواز هستم

Fly away, fly to me, and if you need my love
پر بکش و فرار کن، به سوی من پرواز کن، و هرگاه به عشق من احتیاجی داشتی
I’m sailing beside you in your lonely sky
من در کنار تو در آسمان تنهایت در حال پروازم
I’ll come with the dawn
من با طلوع خورشید خواهم آمد
I’m sailing beside you in your lonely sky
بر فراز بالهای سحرگاه
On the wings of the morn
من در کنار تو در آسمان تنهایت پرواز می کنم
I’m sailing beside you in your lonely sky
بر فراز عالم، ما پرواز خواهیم کرد
Above the world, we’ll be flying
من در کنار تو در آسمان تنهایت پرواز می کنم
I’m sailing beside you in your lonely sky
و هرچند دستان آنها سرد است، تا ابد عشق خواهند ورزید
And though their hands are cold they’ll love forever

 
www.mp-f2.mihanblog.com                        

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

> // setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);